ف. دال.
تقلیل یک هویت به یک حرف، مختصرتر از ارقام.
ف: شبیه خودم خمیده و خسته. ف: نقطه ای کوچک، سوالی شاید، فراز سری محقر، با گردنی کوتاه که هرچه سرک می کشد آنسو تر از الف ِ دال نمی بیند، امیدی به تماشای دورترش نیست ... ف: خسته، نه هوای قدکشیدنش، نه رخوت مرگش، خیزان و خزان خواب می بیند و قیقاج می رود.
سوالی خسته پشت چشمهایی کم سو، تقلای دایره ی ناکاملی به تماشای آن سو ... چه بی حاصل اما ... که دال پیش روست، الف قامت دال ... دالی که ف ِ تهی را به مدلولی راه نخواهد برد. بازی بی پایان حرف ها و شکل ها و تکرارها .... من ف. دالی کوچک با حفره ی بزرگی در دل در تقلایی مدام، در جستجوي مدلول غايب خويش...
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
كلكپيرا.
[ ک ِ ] (نف مرکب ) ظاهر آن است که عبارت از نویسنده باشد لیکن از بیت ملاطغرا بمعنی کلک فروش مستفاد می شود. (آنندراج ). کاتب و نویسنده و خوشنویس و قلم فروش . (ناظم الاطباء) :
اگر کلک پیرا نمی شد پدید
عطارد قلم از کجا می خرید.
((نقل از لغتنامه دهخدا))
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
كلكپيرا بعد از فراز و نشيب بسيار و پيمان شكني دوستاني كه قرار بود همكلك من در اين جا باشند، سرانجام خانهي محبوب و هميشگي ف دال شد تا در آن درباره «ديگران» بنويسد.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پيوند و نقل مطلب از اين دفتر با ذكر منبع و اطلاع صاحب این خانه شایسته تر


















